یکی هستم از اهالی جنوب ایران . خوزستان. یکی هستم از جنس خاک ، از جنس خودم . درباره من گفتنی های زیادی هست . نامم سیده حکیمه . متولد 66 . صادره از ح 2 ش . در پنجمین روز از اولین ماه بهار به دنیا آمدم . بزرگ شدم و بزرگ شدم و بزرگ شدم تا شدم همینی که الان می بینید . از خودم گفتنی های خوب و بد زیادی دارم که در این چند کلام جای نمی گیرند . از اخلاقم می توانم بگویم که مهربانم و کمی دل نازک . در قلب من چیزی به نام نفرت و کینه وجود ندارد و هر چه هست عشق به دوستان هست و بس . عشق به انسان ها و انسان بودن ها . می گویند درس هم خوانده ام . سوادکی دارم . دانشگاهی هم رفته ام . آن هنگام که هم سن و سالانم گرم تفریح و داشتن ذوق ِ گرفتنه دیپلم بودند به یکباره سر از دانشگاه در آوردم . دوران تحصیلیه خیلی درخشان و به یادماندنی داشتم . خوشحالم از این بابت . جنوب رو دوست دارم و اهالیه جنوب رو . خوزستان رو دوست دارم با کارون و مارون و خیر آبادش که اکنون جز کم آبی و خشکی چیزی از آنها باقی نمانده است . تمام ذوقم همین هست که به دوستانم محبت کنم و مهربان باشم . از علایقم هم بد نیست چند کلامی بگویم . خوراکی ها رو دوست دارم . از تنقلات پفک رو بیشتر از همه دوست دارم . عاشق سفر و گردش رفتن هستم . دیدار دوستان ، وبلاگ نویسی ، خواندن وبلاگ، تماشای کارتون ، گوش دادن به موسیقی های قدیمی و سنتی از جمله علایق من هستند. در کنار مهربانی هایم گاها بد اخلاق و غر غرو هم می شوم . عصبانیت هم یکی از خصیصه های اخلاقی من هست . معمولا زود عصبی می شوم ولی آتش ِ خشم و عصبانیتم خیلی زود فرو کش می شود. به ورزش هم علاقه دارم . یادش به خیر ، چند سال پیش تکواندو می رفتم . ورزشی که خیلی خیلی دوستش دارم . بدمینتن و هندبال هم از دیگر علایق ِ ورزشی ام می باشد . خب ، رشته کلام را کوتاه کنم . فعلا همینها به ذهنم رسید . برای همه آرزوی بهترین ها رو دارم .



